شاید الکی نباشه میگن هر چی تو زمان خودش اتفاق میفته
شاید روح ها هم مثل اشیا وقتی می خوان کنار هم قرار بگیرن باید کلی هم دیگه رو زخمی کنن که قالب هم در بیان
حالا یه قالب دوستی یا قالب خواهری یا هر چی ..
اون ۲۰ صبح که خیلی اتفاقی جور شد. اون مسیر صبح، اون سکوت ، آهنگ
کسی چه می دونه!
شاید زندگی همین باشه ...
چقدر امروز امنیت محض بود انرژی کنارت خواهری:)
و می دونم حال دلت چطور ..
حواسم خیلی هست ...
خیلی وقته وبلاگ نیومدم ننوشتم ، کم و بیش دفترم شاهد احوالاتم..
اون حجم از حرفا و احساسات درونم فعلا فراتر از کلمه هاست که بخوام ثبتش کنم ...
شب و روزگار خوش :)
برچسب:
نویسنده: النا رحیمی