خرید بک لینک

Post by : Nili5      Date : جمعه نهم دی ۱۴۰۱      Time : 15:14

سرکلاس که بودیم یه جا مبحث چرخش های والیبال که بود

واقعا گیج شده بودم یه جا، بعد به فاطمه گفته بودم من نفهمیدم اصلا

نمی دونم چه داستانی به یکی که میگی من نفهمیدم از اونجا به بعد اعتماد به نفسش دو برابر میشه بیشتر نشون میده بلده نمی دونه این طرف یکی بیشتر حس بد و سر خوردگی می گیره

بگذریم ..

بعد حین توضیح استاد گفتن که این تمرین رو برای شب انجام بدین بیارین برام

من و فاطمه قرار گذاشته بودیم که شب تمرینا رو باهم انجام بدیم که بهتر یاد بگیریم و نکته ای هم هست بگیم بهم

بازم همون لحظه که بهش گفتم نفهمیدم گفت اره من بلدم فهمیدم برات توضیح میدم

بعد همون لحظه در آورد تمرینا رو جلو چشم من انجام داد برا خودش !!!

همینطور مات موندم بهش!!

اینم از رفیق !

فاطمه خیلی خوبه ها ولی تو اینجور مسائل فهمیدم که باید اصلا توقع و انتظاری نداشتم باشم انگار نه انگار که رفیقیم

همونجا گفتم بیخیال پریسا به خودت تکیه کن خدام هوات رو داره ..

خودکار و جزوه رو گذاشتم کنار فقط خوب گوش دادم و فهمیدم و اخرش از رو تابلو عکس گرفتم

شبم رفتیم خوابگاه همگی که اومدیم انجام بدیم بعد من گفتم زودتر تموم شه که بتونم به تماس تصویریم با میم جانم برسم

زودتر از همه انجام دادم خداروشکر!

اینجاست که میگه بیخیال خلق خدا ، خالق رو بچسب. چشمت رو از زمین بگیر و به آسمون بده ..

"و البته انگیزه بودن تو

همراهی کردنت

درک کردنت

نشد تصویری اون شب..چون من نرسیدم زودتر وصل شم ولی تو اومده بودی همین برام با ارزش و قوت قلب بود خیلی و بعدش که تا لحظه آخر خوابیدنت حرف زدی باهام ...

" اگر از اتفاقی که برات پیش اومده درسی که می خواد رو 1 اینقدر 1 میشه برات تا درسش رو بگیری!"

حالا منم سر داوری ام باز تقریبا با همین مضمون پیش اومده بود ولی خوب من ..

می دونی اگه بهم بگن بزرگترین ترست از چیه ؟

میگم از"آدما"

خصوصا ادمای که نزدیکترن!

یه حرف قشنگی بهم زدی گفتی :«ادما رو باید باهاشون 1 کنی تا بشناسی تازه اونم پنجاه درصدش رو میشناسی !!»

برچسب: نویسنده: النا رحیمی تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 14:44

صفحه بندی