ده روزی هست که با دلتنگی می گذره و عقل سخت قلدری می کنه برای دل ،اجازه نزدیکی و ارتباط رو نمیده
مام میگیم چشم . صبوری کنیم اما تا کی؟گاهی همین دوری ها و دلتنگی هاست که عیار دوست داشتن رو دو چندان می کنه وقتی که میبینی عامل کم رنگ شدن نشده ..دیگه امشب حقیقتا خواب رو ازم گرفتهان شالله هر چی خیر بشهیکم به دور شیم از بحث شاید بهتر باشه . کتاب اضطراب منزلت رو که می خونم خوشم اومد از دیدگاه نویسنده . از بدوی ترین جای ممکن شروع کرده . اصن از کجا شروع شد که تو اجتماع ، اضطراب دچارمون شد ؟دقیقا از نقطه
برچسب:
نویسنده: النا رحیمی
کتاب «اضطراب منزلت » همین لحظه تموم شد .با هر کتابی که می خونم و تموم می کنم حس می کنم اگرچه کتاب تموم شد اما شروعی رو در من آغاز می کنه . یه چیزی به من اضافه می کنه یا حتی گاهی اضافه نه بلکه کم می کنه . استرس ها ، نگرانی ها ، زخم ها ..
و در نهایت شخصیت من رو در طول زمان ، تلویحا بهتر می کنه . شاید حتی الان که تموم کردم جمله ای از کتاب به طور کامل تو ذهنم نمونده باشه اما چیزی که مطمئنم اینکه اثر خوبش رو گذاشته . خوندن این کتاب بیشتر از یک یا حتی دو ماه زمان برد و جالب طی خوندنش تصمیم های جالبی
برچسب:
نویسنده: النا رحیمی
شاید الکی نباشه میگن هر چی تو زمان خودش اتفاق میفته شاید روح ها هم مثل اشیا وقتی می خوان کنار هم قرار بگیرن باید کلی هم دیگه رو زخمی کنن که قالب هم در بیان
حالا یه قالب دوستی یا قالب خواهری یا هر چی ..اون ۲۰ صبح که خیلی اتفاقی جور شد. اون مسیر صبح، اون سکوت ، آهنگ کسی چه می دونه!شاید زندگی همین باشه ...چقدر امروز امنیت محض بود انرژی کنارت خواهری:)و می دونم حال دلت چطور ..حواسم خیلی هست ...خیلی وقته وبلاگ نیومدم ننوشتم ، کم و بیش دفترم شاهد احوالاتم..اون حجم از حرفا و احساسات درونم فعلا فراتر ا
برچسب:
نویسنده: النا رحیمی
شاید شرایط ایجاب کنه که یا وبلاگ یا پست های وبلاگ رو حذف کنم ولی خیلی سخته دلم نمیاد..
درسته که مدت هاست که نمی نویسم ولی اون لحظه های سخت ، اینجا ، این وبلاگ ،تو تنهایی هام مراحمی واسه من بود.ادمای اینجا ، انرژی خوبشون ، نگاه همراه و بی قضاوت شون پناه اون روز های من بودن .شایدم نگه دارم وبلاگ رو ولی صرفا پست ها رو حذف کنم و نوشتن به طور دیگه ای ادامه بدم .شایدم هیچ کدوم ، نگه دارم اینجا رو :)کتاب "محکم در آغوشم بگیر " رو شروع کردم مدتی، ولی احساس می کنم الان شاید زمان مناسبی برای خوندنش نباشه
برچسب:
نویسنده: النا رحیمی
Post by : Nili5 Date : چهارشنبه سی ام آذر ۱۴۰۱ Time : 12:57
چقدر حرف هست برای گفتن
چه اتفاق های مختلفی که نیفتاده!
از محال بودن تا ممکن شدن..
خدارو شاکرم از بابت شون
فرصت شه ،حسش باشه میام می نویسم
امشب شب یلدا
یه متن مدت هاس نگه داشتم که بفرستم براش واسه شب یلدا
تا ببینیم چی میشه!
برچسب:
نویسنده: النا رحیمی
برچسب:
نویسنده: النا رحیمی
برچسب:
نویسنده: النا رحیمی